چرا باید وطن را دوست داشت

این متن نوشته محمدعلی فروغی، متفکر و سیاستمدار نوگرای ایرانی است و اولین بار در سال 1309 شمسی در بمبئی در کتاب خاطرات مودی از پارسیان هند منتشر شد.

امروزه بسیاری از اصول و قواعد که در نزد مردم همیشه حتمی و مقدس بوده اند، دیگر قطعی و مقدس نیستند و یا حداقل مانند سابق نیستند. برای برخی در این مورد شبهه هایی ایجاد شد و برخی گروه های مخالف آن را تکذیب کردند. یکی از این اصول، میهن پرستی و مصلحت ملت است که منکر آن می شوند و سعی در تبدیل آن به احساسات بین المللی دارند. به نظر من منافع ملیت با احساسات بین المللی، میهن پرستی و عشق به انسانیت منافاتی ندارد و به راحتی قابل درک است.

اگر عشق من به وطنم فقط به این دلیل است که اهل این دیار هستم و می خواهم از این عنوان برای تشخیص خود از بیگانه استفاده کنم و از اختلافات و ریاکاری بین مردم برای خودم استفاده کنم، این میهن پرستی نیست، خودخواهی است. و مانند تعصب دینی این دسته از اربابان دینی که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیله منافع و اعتبارات شخصی و فرقه ای قرار دادند، مذموم و مردود است.

اما میهن پرستی نوعدوستانه ای نیز وجود دارد که به موجب آن هر فرد مانند یک فرزند آب و خاک، به دلیل برکات و مزایایی که از کشور و مردم آن دریافت کرده است، نسبت به خود احساس استحقاق می کند، همان گونه که کودک محبت نشان می دهد. نسبت به پدر و مادرش . این میهن دوستی قابل تحسین است، اما همه به آن موظفند، با این تفاوت که می بینیم که این میهن پرستی علیه همه انسان ها نیست و علیه انسان است، زیرا او ابتدا گروگان پدر و مادر و سپس بدهکار شهروندان کشور است. . کشور، سطح سوم مسئولیت مربوط به همه بشریت است و او باید همه را دوست داشته باشد و خیر و خوشبختی همه را بخواهد که شامل خوشبختی خود و مردمش می شود. در نهایت این نوع میهن پرستی بخشی از همکاری و همبستگی همه نوع بشر است.

جدای از این، منشأ و منشأ دیگری نیز برای میهن‌پرستی وجود دارد که به نظر من قوی‌تر و معقول‌تر از منشأ ذکر شده قبلی است و میهن‌پرستی آن چیزی است که کشور و شهروندانش را به دلیل ارزش و ارزش، شایسته عشق و احترام بداند. کرامتی که وجود دارد واقعی است مثل دوستی یک نفر با دیگری، نه به خاطر خود و خویشاوندی یا محبت و مهربانی بین آنها، بلکه به خاطر کرامتی که در نزد دیگری به خاطر ارزش و ارزش واقعی خود به دست آورده است.

به نظر من مخصوصاً این نوع عشق است که به قول معروف عاری از عیب است. امروزه دانشمندان و صاحب نظران جهان بر این امر اتفاق نظر دارند که همه موجودات و بشریت در مسیر پیشرفت قدم برمی دارند و کمال را هدف قرار داده و به دنبال رسیدن به آن هستند و چه آن را یک وظیفه معنوی در قبال مردم اعم از فردی یا جمعی بدانیم نمی توانیم کمکش کن اما بهش فکر کن وظیفه آنها مشارکت و کمک به دستیابی به بالاترین درجات کمال است.

هر ملت و جماعتی مانند هر فردی که این وظیفه را انجام می دهد عزیز، محترم و دوست داشتنی است و هر چه بهتر از عهده آن برآید، احترام بیشتری دارد و باید به وجود و بقای خود علاقه بیشتری نشان دهد. و هر قدر ملتی در انجام این وظیفه کوتاهی کند، بالطبع از شأن و منزلتش کاسته می شود و علاقه به وجود و بقای او ضعیف تر می شود، مگر این که این شکست تقصیر او نباشد و موانع و موانع مانع از کار او شود، و در این میان. در این صورت، وظیفه هر فرد آن است که این موانع را تا حد امکان برطرف کند و عنصر ناموفق را در اجتماع بشریت بارور کند.

مقصود از این کار این است که هر کس در هیئت و جماعتی است و به وظیفه انسانی خود عمل کرده است، حق دارد هیئت و جماعت خود را دوست داشته باشد و در عین حال، البته نباید. وجود سایر اقوام و ملل دیگر را انکار می کند. مردم خود و ملت خود یک منفعت معقول و قابل تحسین را تشکیل می دهند. اکنون تصور می کنم هرکس از احوال ایرانیان آگاهی داشته باشد، اعتراف می کند که این ملت در انجام وظیفه خود در قبال بشریت کوتاهی نکرده است، بلکه از نظر وجدان و استقامت از بسیاری از ملت ها جلوتر است. این مسیر از بیشتر ملت ها بیشتر بوده است.

اگرچه برای ملت ایران به دلیل ماهیت روزگار، متأسفانه دوره‌هایی انحطاط و انحطاط وجود داشته که استعدادها و منابع خدادادی حرام و محروم بوده است، اما تاریکی این روزها همیشه موقتی و اجباری بوده است. و موقت و با همه اینها طوفان حوادثی که به ایران و مردمش حمله کرد و چراغ دانش را در این کشور خاموش نکرد و آتش شور در دل ایرانیان و به قول خواجه حافظ شیرازی:

برای همین مدتهاست که مرا گرامی می دارند که آتشی که هرگز خاموش نمی شود همیشه در دل ماست.

ملت ایران هر گاه قدرت و حاکمیت داشته است، از قدرت خود برای تامین امنیت، آسایش و آسایش مردم استفاده کرده، با مهربانی و نرمی بر اقوام زیردست خود حکومت کرده، آداب و رسوم و زبان آنها را بر هم نزند. و گروه های قومی آنها. هیچ گاه هیچ آبادی را ویران نکرد و این کشتار به هیچ جانی دریغ نکرد و با اینکه قربانی غارت، آتش زدن، قتل و غارت مکرر دشمنان شد، اما با به قدرت رسیدن او به دنبال انتقام نبود.

دین قدیم ما ویرانی و قساوت را بیماری و تاریکی را از کارهای شیطان و اهریمن می‌دانست و ایجاد وسایل استقرار و نور و سلامتی را وسیله ای برای نزدیک شدن به یزدان می‌دانست. در طول تاریخ سه هزار ساله ما، صاحبان شوکت که ایرانیان واقعی بودند، با اعمالی چون آشوری ها، بابلی ها، چنگیزیان، تیموریان و… نام خود را رسوا نکردند. آزار و اذیت، کشتار، غارت، ویرانی و تعصب جاهلانه در کشور ایران به ندرت توسط خود ایرانیان ایجاد می شود و اغلب کار خارجی ها یا نفوذ آنهاست.

ایرانیان مانند یونانی ها و رومی ها زیردستان خود را به بردگی نمی گرفتند و سختی های زندگی خود را بر آنان تحمیل نمی کردند و اعیان و سلاطین ایرانی هرگز از اسیران برای جنگ میان خود یا با شیر و ببر و پلنگ برای تفریح ​​و سرگرمی استفاده نمی کردند. مانند رومی ها.. حکومت های ایران هرگز اجازه طرد و تبعید صدها هزار انسان بی گناه را به جرم اختلاف مذهبی مانند اسپانیایی ها ندادند، بلکه خارجی ها را به کشور خود دعوت کردند. رفتار سلاطین صفوی با ارامنه نمونه ای از این روش است و پیروزی کوروش امپراتور ایران بر بابل بشارت آزادی قوم یهود پس از هفتاد سال اسارت بود.

اگر به هر یک از دوره های شوکت و سلطنت ایران نگاهی بیندازیم، درمی یابیم که در این دوره، آثار و ویژگی های بشریت مانند علم، حکمت، شعر، ادب، کشاورزی، بازرگانی، صنعت و همه ملزومات تمدن شکوفا شد و گسترش یافت. خود ایرانیان به این امور مشغول بودند و از این طریق بیگانگان را تشویق، تشویق، تقویت و حمایت می کردند. داراس و اردشیرهای ما علما و حکیمان یونانی را به دربار خود دعوت می کردند و فیلسوفان و علمای مطرود و تبعید شده از وطن خود با بزرگواری مورد پذیرش مردم قرار می گرفتند و دارالعلم ما به مطالعات و عملیات علمی می پرداختند.

متأسفانه ظالمان آثار و نتایج زحمات نیاکان ما را محو و نابود کرده اند و چون می خواهیم بدانیم چگونه پیدا می شود باید به راه های غیر مستقیم متوسل شویم. اما آیا سخنان حکیمانه بزرگان و پادشاهان ما دلیلی بر بزرگواری و تکبر آنها نیست؟ آیا تلاشی که برای به دست آوردن گنجینه های حکمت و دانش از جمله «کلیله و دمنه» و غیره انجام دادند، نشان از دانش آنان نبود؟ آیا آثار صنعتی که در ویرانه های خانه هایشان به چشم می خورد نشان دهنده فرهنگ هنری و ذوق طبیعی آنها نیست؟ بزرگواری و استعداد و دانش ایرانیان به حدی بوده است که تمامی اقوام و مللی که با آنها سر و کار داشته اند حتی دانشمندانشان از آنها به نیکی یاد کرده اند و همیشه نام ایرانی در ذهن و دل مردم جاری است. ، شجاعت ، ملایمت ، ذوق ، شور و ظرافت.حکمت و عرفان را به یاد می آورد. هنگام اشاره به سخنان باستانی جهان از همه ملت ها و کشورها، در همه زمان ها و اعصار، و از دوستان و دشمنان، یونانی ها، رومی ها، عرب ها، یهودیان و هندی ها تا بسیاری از ملل اروپایی، از هرودوت، گزنفون و افلاطون به ولتر، مونتسکیو، ارنست رنان و خاورشناسان دیروز و امروز، اگر به سخنان آنها عمل کنیم، در چند کتاب می توانیم آنچه را که درباره ایرانیان گفته اند و مستقیم یا غیرمستقیم از آنها تمجید کرده اند، طبقه بندی کنیم.

از سوی دیگر، هر بار که حاکمیت ایران سلب می شود و سلطه ی ملت های بیگانه، ذائقه سالم و فطرت اصیل ایران را پنهان کرده است، دنیای بشریت بیش از پیش به انحطاط کشیده شده است. در این موارد منبع و استعداد ایران تأثیر خود را دارد. او افراد وحشی و بی سواد را که به دلیل کثرت مردم و یا شرایط خاص بر کشور ایران مسلط بودند بخشید، در مدت کوتاهی به برکت استعدادشان کم و بیش وارد دنیای تمدن و تعلیم و تربیت شد. . رونق تمام ابزار تمدن و تعلیم و تربیت در زمان خلفای عباسی که یکی از دوره های درخشان تاریخ بشریت به شمار می رود، بهترین گواه بر این امر است. همه می دانند که پیشرفت عظیمی که مسلمانان در زمینه های علم، حکمت، سیاست، صنعت و غیره داشته اند. در این دوران مرهون تلاش ایرانیان و وجود آنها بود.

استعداد و استعداد ایرانیان در بیان ایده های بزرگ و بدیع و خلق آثار ظریف و ظریف صنعتی به قدری غنی و مثمر ثمر است که انسداد مجاری عادی مانع از آن نشد و خود کانال های ظهور و توسعه را ساخت. اگر منبع طبیعی اندیشه او را نمی‌توانست در قالب حکمت و فلسفه بیان کند، می‌توانست آن را به دین تبدیل کند و اگر از بیان ذوق صنعتی خود با نقاشی و مجسمه‌سازی، خوشنویسی، تذهیب، گلدوزی و تزئینات دیگر منع می‌شد. . و پارک ها نصب شد.

نفوذ علمی، ادبی و صنعتی ایران در کشورهای همسایه از خورشید درخشان‌تر است و علیرغم تلاش‌های صد ساله برای ریشه‌کن کردن آن، آثار آن همچنان مشهود است، چنان‌که می‌توان گفت از دیرباز در آن زمان در غرب و آسیای مرکزی، ایران تنها عامل تعلیم و تربیت و ایران مرکز و کانون نور دانش بوده است.

از آن پس هر گاه فرد یا گروهی از ایرانیان اوضاع کشور خود را برای خود مساعد ندیدند و به زور و یا به اختیار به کشورهای دیگر مهاجرت کردند، همواره نام ایران را با عزت حفظ کردند و حامل علم بودند. و صنعت و عوامل جمعیت و ثروت. همانطور که می توان گفت در همه کشورهای همسایه ایران آثار تمدنی و استعماری حاصل وجود ایرانیان است. اگر مردم سرزمین های پهناور هند عدالت را رعایت کنند، می توانند بهترین شاهد بر این ادعا باشند که نفوذ ایرانیان اسلامی در این کشور مشهود و قابل انکار نیست. جایگاه ایرانیان باستان در هند نیز نیازی به توضیح و تبیین ندارد که ایرانیان که بازماندگان این ملت شریف هستند، امروز در این سرزمین در همه زمینه های خصوصیات انسانی چه جایگاه قابل احترامی دارند و چگونه ایرانیان نام در میان ملل بی شمار و تفاوت های این سرزمین شریف به شمار می رود. آنها مایه افتخار ما هستند و هستند.

منظور از ذکر این عبارات کفرآمیز نیست، بلکه هدف این است که به نظر من، ایرانیان از جمله اقوام هستند که استعداد انجام وظایف بشریت را دارند، چنانکه امروز هم با وجود اینکه تازه از یکی بیرون می آییم. از ادوار سیاه تاریخ ایران، آثار استعدادهای ایرانی نمایان است و می توان امیدوار بود که پیشرفت بشریت را دنبال کند و در این عصر که به نظر می رسد تمدن های مختلف شرق و غرب با هم برخورد کرده اند. با یکدیگر و آمیخته و باید یک یا چند تمدن جدید ایجاد کرد، ذوق و ذوق و اندیشه ایرانیان همچون گذشته عنصری مفید و ماندگار خواهد شد. پس ما ایرانیان حق داریم مانند بیگانگان وطن پرست و دوست ملت باشیم، هر که با وضعیت این ملت مواجه شده، تایید کرده که وجودش برای جهان بشریت مفید بوده و هست و نسبت به ما محبت و مهربانی کرده است. ملت و کشور و ما قدردان این مهربانی ها هستیم. ما می دانیم و شرور هستیم.

آخرین نظری که می‌خواهم بیان کنم این است که چون وطن‌پرستی و وطن‌پرستی البته الزاماتی دارد که هرکس باید تا حد امکان به آن دست یابد، نباید شکست بخورد و اگر استعدادش برای انجام این کار فراوان نیست، حداقل باید تلاش کند. به کسانی که استعداد دارند احترام گذاشته و از آن به خوبی استفاده کنند.

مرتبط:  مصاحبه چرا وقتی نشون میداد درصدو

به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر توسط مصطفی عباسی مقدم استاد دانشگاه کاشان و مشاور پژوهشی قرآنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشته شده است.

بحث وطن و گرایش به آن همواره در میان ملل مختلف به ویژه ملت دوستدار و دوستدار ایران مطرح بوده و حتی توانسته است بسیاری از عوامل اختلاف و اختلاف مانند اقوام و مذاهب را تحت الشعاع قرار دهد و به یک عامل تبدیل شود. اتحاد و همبستگی در کشور در این بحث ها می خواهیم مفهوم و کارکردهای میهن پرستی را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار دهیم و ابعاد دیگر آن مانند وظایف خود در قبال وطن را بررسی کنیم تا بدانیم در مورد این میهن چه باید گفت، چه باید کرد و چه باید کرد. . چه رفتاری با دوستان و دشمن باید با مرکز این کشور مقدس داشته باشیم.

اهمیت و ارزش وطن

اولاً همه یا بیشتر مردم نوعی دلبستگی و شیفتگی به وطن خود احساس می کنند، اما میزان محبت و مهجوریت گاه به گونه ای است که مال و جان فدای آن می شود و گاه تا سرحد شعار و ابراز همدردی و همدردی می رسد. علاقه. فرق است بین فردی که در کشور خود فقط می خواهد ایران را ایران بنامد، با فردی که جهادی است که حتی در خارج از وطن خود از سازمان و دین و ارزش های ایران دفاع می کند و فداکاری می کند. زندگی او برای حفظ منافع مادی و معنویت بخشیدن به وطن.

از سوی دیگر، این مفهوم یا پدیده به قدری در جهان و اندیشه بشری تأثیرگذار و جایگزین است که درگیری ها و جنگ های زیادی با محوریت آن بین اقوام، کشورها و ملت ها رخ داده است و البته جان بسیاری از مردم را تمام کرده است. این به دلیل روند افراطی است که به معنای میهن پرستی به جای میهن پرستی است.

میهن پرستی یا میهن پرستی؟

شکی نیست که عبادت مخصوص خداوند است و این تعبیر اگر از روی سهولت و تسامح باشد چندان پسندیده نیست. دوستی وطن و روستا، شهر، روستا و وطن به عنوان مرکز و مکان که در واقع پایه رشد و تکامل و زیربنای تعالی انسان و جامعه بشری است امری پسندیده و هر گونه احترام و تکریم است. نیز مناسب است. اما اگر قرار باشد ارزش وطن همه ارزش های انسانی، دینی و اخلاقی را تحت الشعاع قرار دهد، قطعاً به انحراف اخلاقی، ناهنجاری و خطای انسانی منجر خواهد شد. همان چیزی که در هیتلر و صدام تحت عنوان نازیسم آلمانی، عربیسم و ​​ناسیونالیسم عرب دیدیم و نتیجه آن تخریب ارزش ها و آثار ملل مختلف بود.

مرز وطن دوستی و میهن دوستی زمانی مشخص می شود که مجبور شویم در عمل مسائل خاصی را در اولویت قرار دهیم، مثلاً آیا میل و تمایل به وطن ما را مجبور به دوری از دروغ و فریب می کند یا به دلیل پایبندی به وطن به ظلم عادت می کنیم. و ظلم و در قبول حقوق دیگران یا ملت ما. در اینجا میهن پرستی جنبه منفی پیدا می کند، یعنی می شود وطن دوستی در برابر تقوا و اخلاق.

توجه و توجه از قرآن به وطن

نکته جالب توجه این است که قرآن به طور منطقی و طبیعی به وطن توجه داشته و از آن غافل نشده است. او در مکه سوگند یاد می کند و از آن به عنوان وطن محترم و محترم یاد می کند و می تواند سوگند یاد کند: «من این کشور را تجزیه نمی کنم و شما راه حل این کشور هستید». سوگند به سرزمین شما که مکه است. ریشه این توجه به وطن نیز از آنجا ناشی می شود که اسلام به دنیا و آخرت، ماده و معنا اهتمام دوجانبه و دوسویه دارد و هرگز بینشی یک جانبه و تک بعدی به جهان نداشته است. و فراتر از انسان وطن و دیار یکی از ارکان دینداری مؤمن است و شرایط زمانی و مکانی که ایمان و اخلاق و تعالی کلی انسان را به وجود آورده است شایسته تجلیل و تحسین و تجلیل است و لذا در سیره پیامبر (ص) عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اهل بیت (علیهم السلام) تکریم کشور در گفتار و عمل به چشم می خورد که در چند سطر آینده بیشتر به آن خواهیم پرداخت.

توابع وطن

قبل از بیان سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) در مورد وطن، باید به تحقیق و بررسی نتایج و کارکردهای میهن پرداخت. وطن به انسان هویت می بخشد و او را از دیگران متمایز می کند. به این معنا، همیشه نام بردن از افراد و گروه ها و حتی مدارس و جنبش ها، اولین چیزی که روابط با آن بیان می شود، مکان و محل سکونت فرد است. نجفی، قمی، مکی، مدنی، بطحایی، تهرانی، کاشانی، شیرازی، نهاوندی، بهبهانی، اهوازی و… همه روابط بزرگان ماست که هم هویت بخشند و هم منبع قدردانی و غرور متقابل هم برای آن سرزمین و هم برای آن شخص. .

یک فرد بی خانمان احساس بی هویتی و درماندگی می کند و در مقابل طوفان حوادث و فراز و نشیب ها احساس پوچی می کند. بنابراین یکی از پشتوانه ها و نتایج دلبستگی انسان، وطن، خاک و سرزمین است و این دلبستگی منافاتی با سایر ارزش های علمی، معنوی و اخلاقی ندارد، بلکه مکمل و تکمیل کننده آن ها است، به ویژه در مورد سرزمین های شناخته شده ای تاریخ تمدنی، مذهبی و فرهنگی ارزشمند.

وطن آرامش و آسایش را به ارمغان می آورد که یکی از اصلی ترین و مهمترین کارکردهای میهن است. اساساً وطن جذاب تر و پرجمعیت تر می شود تا آرامش بیشتری به فرزندانش بدهد. قرآن در مورد سرزمین قوم عاد می فرماید: از نظر آبادانی و آسایش، مانند هیچ عالمی نبود، «مَنْ خَلَقْتُمْ فِی الْأَرْضِ مَثَلِّی». رفت و آمد داشتند و در نتیجه درآمد و آسایش قابل توجهی داشتند. مکه نیز وطن مطلوب و محل ملاقات مردم، قبایل و بزرگان ملل مختلف بود و افتخار خدمت و حمایت از زائران، مفاتیح دستی و… در آنجا اهمیت زیادی داشت و درآمد و احترام فراوانی به همراه داشت. ، مقام و آسایش مکه.

وطن نیز امنیت را تامین می کند و قلب هموطنان را محکم می کند که ملتی چون کوه ایستاده و در برابر هر دشمن و مهاجمی دفاع می کنند. هرگاه چنین احساسی نسبت به وطن وجود داشته باشد، نشانه اقتدار یک ملت در ضعف دشمنانش است و این امنیت از یک وطن به معنای واقعی کلمه می آید.

وطن آفریننده فرهنگ و تمدن است. اگر زندگی جمعی افراد جامعه از نظر علمی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، مذهبی و غیره به صورت همه جانبه شکل بگیرد، نتیجه آن تمدن و فرهنگ مستقل و قابل ارائه در جهان برای مدت معینی است. برخی سرزمین‌ها و سرزمین‌ها را می‌بینیم که دارای چنان عناصری هستند که دانش، دین، سخت کوشی، اخلاق و مدیریت بیشتری داشته‌اند، به تمدن و فرهنگ جهانی دست یافته‌اند و میهنی ارزشمند و قابل احترام شده‌اند و برخی دیگر به گونه‌ای دیگر. آنها چنین شهرتی ندارند.

میهن ما، ایران، بی‌تردید از آن وطن‌ها و سرزمین‌هایی است که همه ارزش‌های فوق را به هم پیوند می‌دهد، سرزمینی کهن، سرزمینی مملو از افتخارات، اسطوره‌ها، با تنوع شرایط اقلیمی و جغرافیایی که جذابیت خاصی به آن بخشیده است. ملتی متشکل از احترام و اقوام گوناگون، سرزمینی با گرایشات مذهبی قوی و ادیان اصیل و سازگار و به دور از خشونت و قهقرایی.

آفات و مشکلات وطن

وطن از نظر قرآن ارزش دارد، اما نه همه وطن ها و نه همیشه، یعنی استثناهایی از این قاعده وجود دارد، یعنی گاهی هیچکس نباید وطن خود را در عین احترام و ارزش گذاری ترک کند. مگر پیامبر(ص) مکه را دوست نداشت؟! اما برای انجام فرمان خداوند و پیروی از دین خود، هجرت سختی را به مدینه ترتیب داد و حتی خود و یارانش نیز در این هجرت رنج های فراوانی متحمل شدند.

قرآن هجرت از سرزمین ظلم به سرزمین عدل و دین صحیح را ضروری می داند و خطاب به گروهی می گوید: آیا سرزمین خدا برای شما ایده آل نبود که می توانید به آنجا مهاجرت کنید و مکان بهتری برای عبادت خدا بیابید؟ «أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا…» یا این سخن مستضعفان را عذر قبولی می‌داند که دعا می‌کرد: «رَبَّن َا أَخْرِجْنَا». ِمِ أَهْلُهَا: ای خدا ما را از این قریه و سرزمینی که ساکنان آن ظالمند خارج هستند. کن و برای ما یاور و نصیری قرار ده» و در جای دیگری می‌فرماید: و هر کس از خا و کاشانه خود را به سوی خدا و برای خدا مهاجرت کند و در این هجرت جان خوی ش از دست دادنش بر خداوند خواهد بود «وَمَنْ». یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِ هِ مُهَاجِراً إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَ عَلَی اللَّهِ: َمَنْ یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً» و هر کس در راه رفتن خدا حتماً کند. زمین گشایش و راه حلی پیدا خواهد کرد.

خلاصه اینکه وقتی در اثر ظلم و ستمگری و یا کفر و شرک ورزی نسبت به خدای واحد و رواج اخلاق نانجار و روشهای نامطلوب زندگی، امکان حی ات مطلوب و دیندارانه و عبادت حق برای انسان مهیا نیست انسان مؤمن بای استی برای این. عفات و آسیب‌ها، سرزمین دیگری را برای وطن خویش برگزیده و دوام دین و معنویت خود را در آن به همراه آسایش متعارف بجوید.

روایات حب الوطن

در سیره تابناک پیامبر و امامان (علیه السلام)، رهنمودهای آموزنده در کیفیت برخورد با وطن‌گرایی دیده می‌شوند که معروف‌ترین آنها روای ت مشهور «حب الوطن من الایمان» است که در کتاب وسائل الشیعه و سفینةالبحار ذکر شده است. درباره سند این روایت شواهد و اعتبار و حجیت اندک است اما از آنجایی که برای حکم عقل هم می‌شود و مکان زندگی ولادت و جامعه و محیطی که انسان در آن زیست می‌کند جزئی از عوامل یاری‌رسان در عبادت و دینداری و رشد شخصیت انسان مؤمن است. نمی‌توان نسبت به آن‌ها احترام گذاشت و جزئی از عوامل ایمان او بود، در برابر آن‌ها مخالفت نمی‌کرد. از سوی دیگر روایات دیگری در اهتمام وتوجه به وطن از پیامبر(ص) و دیگر پیشوایان رسیده است که مفاد فوق را تحکیم و حدیث می‌نماید. ازجمله آنها(ص) نسبت به مکه و مدینه علقه های در دین داشت و آن را به زبان و رفتار نشان میداد. فرمود: اللهم حبب علینا المدینه کما حببت لنا مکه و صححها لنا و بارک ل فا فی صاعها و… : خدایا مدینه را محبوب ما قرار بده همان گونه که مکه م حبوب ما کردی و برای ما در صحت و برکتش برار و.. . “. و اند پیامبر(ص) هرگاه از سفری به مدینه بازمی‌گشت حرکت مرکبش ر (عسقلانی) در شرح صحیح بخاری این گفته را آورده است.

از حضرت فاطمه(س) دخت گرامی نبی نیز نقل کرد که فرمود: «کان رسول لعشرة ا شیاء فامنه الله منها: رسول خدا از ۱۰ چیز نگران بود و خداوند او را در م ورد آنها در امان قرار داد و نگرانش را رفع کرد. ازجمله از فراق وطنش مکه نگران بود. پس خداوند با این آیه نگرانش فرمود: «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعَادٍ: همان خدایی که قرآن را بر تو واجب کرده تو را به مکه بازخواهد گرداند». و بعد از چند سال با فتح مکه به وطن خود بازگشت. این نشان دهنده آن است که پیامبر(ص) نسبت به وطن اولیه خود، به خصوص که مهد خداگرایی و عبادت حق بوده است، علاقه و کشش ویژه ای داشته است، اما این علوم است که بیشتر از دوستی نسبت به خدا و توحید نیست. زیرا اگر این دوستی در مقابل هم قرار گیرند حب خدا برگزیده می‌شود و همین‌طور است که وقتی دنیا را به او عرضه می‌کنند می‌فرمایند اگر خورشی را در دست راستم و ماه را در دستان خود قرار بدهیم از این رسالت می‌کنم. عقید ه بر نمی‌دارم .

اینجاست که این مفهوم و تعبیر زیبا از شاعر گرانقدر به خاطر می‌آید ک ه وطن اصلی جایی است که نام و یا خدا و عبادت او رایج باشد. این وطن، مصر و عراق و شام نیست/ این وطن شهری است که نام نیست.

وطن در عرفان

خوب است در این جا به دیدگاه عرفان نیز در این زمینه اشاره کنیم. شاید مولانا نیز شعر فوق را با توجه به رهیافت عرفانی گفته باشد و منظور از وطنی که او را نام نسبت در منظر او همان وادی سیر و سلوک عرفانی باشد که هرگز تعیین و تشخص و سرزمین خاص را باطل می‌داند و شأن عارف را بالاتر از آن‌که به چیزی حتی وطن خویش وابسته و دلبسته باشد می‌شمرد. بنابراین در عرفان مفهوم مجازی وطن مطرح گردیده یعنی همان فضای عبادت و دینداری و ایمان در برابر فضای کفر و شرک و نفاق و ریا که انسان مؤمن باید از آن به دور باشد حتی اگر در وطن ظاهریش باشند، البته این معنای عرفانی، چندان بیگانه از ادبیات دینی نیز نمی‌باشد. هم در قرآن و هم در روایات، تعابیری از هجرت و سلوک وجود دارند که همان وطن معنوی و الهی را تداعی می‌کنند مانند اینکه بعد از قصه ابراهیم(ع) می‌فرماید: «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلَی رَبِّی: پس لوط به او ایمان آورد و گفت: من مهاجر به سوی خدایم هستم» و در جای دیگر ابراهیم(ع) گفت: «إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَی رَبِّی سَیَهْدِینِ: من به سوی خدایم می‌روم و او مرا هدایت خواهد کرد و در روایات معروف اخلاقی هم از مفهوم هجرت برای بیان خروج از گناهان و رذایل به سوی وادی طاعت و فضائل استفاده شده است: «فمن کانت هجرته  الی الله و رسوله فهجرته الی الله و رسوله…».

مرتبط:  چرا در صورت عدم تحقق معاد حکمت الهی دچار خدشه می شود؟

آثار حب‌الوطن

هر چند در حب وطن بایستی اعتدال و منطق و بالاتر از هم اصول و ارزش‌های دینی را رعایت کرد و خلاصه نبایستی آن‌را در مرتبه یک احساس و شور جمعی و ملی متوقف نمود، اما حقیقت این است که آثار و نتایج ثمربخش و مهمی در پی حب وطن تحقق می‌یابد که عبارتند از: 

1- تقویت همبستگی ملی، خودباوری ملی و در نتیجه اقتدار و حاکمیت ملی یک کشور

2- توسعه و استعمار سرزمین ها و کشورها از طریق مشارکت، اعتماد عمومی و سرمایه گذاری مادی و معنوی افراد جامعه، چنان که در دیگر داستان های جالب امام علی (ع) آمده است که می فرماید: زندگی دنیا ملت را می طلبد. » (بحارالأنوار ج 78) شاید سرزمین هایی که در سایه عشق استعمار شدند.

3- دفاع جانانه و جهانی از ارزش ها و باورها و خاک و سرمایه یک ملت و یک میهن.

سؤال: آیا وطن «اگرچه اسلامی نباشد» در اسلام محترم است؟

پاسخ: در آیات قرآن مکرر آمده است که «شکار از وطن ضد ارزش است». این بدان معناست که وطن ذاتاً یک ارزش است. از جمله آیاتی که این معنا را به وضوح بیان می کند، آیات 8 و 9 سوره ممتحنه است که می فرماید:

«خداوند شما را از بیرون راندن کسانی که در دینتان با شما نجنگیدند و شما را از خانه‌هایتان بیرون نکردند و بهای آن‌ها را اخراج نکردند، نهی می‌کند، زیرا خداوند ُّ المُقْستِینّ را دوست می‌دارد، اما خداوند شما را از قاتلان دین حفظ می‌کند و شما را بیرون می‌کند. شما از خانه هایتان و در بیرون رانده شدنتان ظاهر شوید، آنها پرهیزگاران و ستمگرانند». (خداوند شما را از نیکی و عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما نجنگیده و از خانه و دیار شما بیرون نکرده اند، نهی نمی کند؛ زیرا خداوند نیکوکاران را دوست می دارد، فقط شما را از بودن باز می دارد. دوستی با کسانی که در امور دینی با شما جنگیده اند و شما را از خانه هایتان بیرون کرده اند، یا در بیرون راندن شما کمک کرده اند، (شما را از دوستی با آنها منع می کند) و هر که آنها را دوست بدارد ستمگر است.

در این دو بیت، موضوع اخراج از وطن و وطن با مبارزات دینی در تقابل قرار گرفته و نشان می‌دهد که هر کدام ارزشی متمایز دارند.

در آیه 246 سوره بقره نیز این کلمه در زبان گروهی از بنی اسرائیل آمده است: «قالوا و ما لنا النقاتل فی سبیل الله و قد اخرجنا من معین و ابناینا». (به پیامبر زمان خود گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا نجنگیم، در حالی که از خانه و کاشانه خود و فرزندانمان رانده شده ایم (شهرهایمان به تصرف دشمن درآمده و فرزندانمان در آنجا بودند. از خانه ها و فرزندانمان رانده شده اند؟) اسیر شده اند؟”)

این تعبیر نشان می دهد که انگیزه آنان از جهاد علاوه بر حفظ دین الهی، نجات وطن بوده است و پیامبرشان نیز به این گفته اعتراض نکرده و در واقع مهر تایید خود را بر آن زده است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز وقتی می خواست از مکه هجرت کند بسیار ناراحت و ناراحت شد. درست است که مکه ارزش معنوی و الهی زیادی داشت، اما به نظر می رسد علاقه پیامبر به این شهر جنبه های بسیاری داشته که یکی از آنها علاقه به زادگاهش بوده است. خداوند او را با این جمله دلداری داد:
«وظیفه قرآن است که تو را به سوی قیامت هدایت کند». (کسی که قرآن را بر تو تحمیل کرد، تو را به جای خود باز می گرداند.) (1)

اساساً انسان با زادگاه خود روابط مادی و معنوی زیادی برقرار می کند و داستان زندگی او پیوندی ناگسستنی در آنجا پیدا کرده است. این پیوند سبب علاقه او به وطن است و این علاقه انگیزه حفظ و دفاع و توسعه و جمعیت آن است. (شهرها پر از میهن پرستی هستند.) (2)

در حدیثی دیگر از همین پیامبر می خوانیم: «از فضل اشک لنا زمان می گذرد و سعادت برای وطن». (یکی از نشانه های ارزش و شخصیت انسان این است که برای زندگی از دست رفته اش (که در آن شکست خورده است) اشک می ریزد و به وطن علاقه مند است). (علاقه به وطن از نشانه های ایمان است) (4)، در منابع مختلف نیز ذکر شد.

از مجموع آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که عشق و علاقه به زادگاه و وطن ریشه در قرآن کریم و نیز روایات و منطق عقل دارد. اما این بدان معنا نیست که انسان به وطن و زادگاه خود عشق کورکورانه داشته باشد و اگر برای پیشرفت علمی، مادی و معنوی ترک وطن خود را ضروری بداند، نباید متعصبانه خود را از وطن جدا کند، حتی اگر به پایان می رسد. به قیمت تاخیر و درماندگی او.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با هجرت خود از مکه – که زادگاهش با همه امتیازات معنوی بود – به سوی مدینه که مقصدی بازتر محسوب می شد، ثابت کرد که ماندن در وطن همیشه مطلوب نیست. فضایی برای گسترش و پیشرفت اسلام فراهم است. استثناهایی وجود دارد که باید پذیرفت.

جالب است بدانید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از فتح مکه، این مکان را به عنوان اقامتگاه خود انتخاب نکرد و به مدینه بازگشت; زیرا مدینه مکان مناسب تری برای مرکز اسلام بود. به همین دلیل است که در حدیث معروفی که در کلام کوتاه نهج البلاغه امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نقل شده است می خوانیم که می فرماید: «هیچ کشوری حق درخواست علم را ندارد». خیر مملکت ما هملک»؛ (شهری برای شما شایسته تر از شهر دیگری نیست (و در صورت لزوم باید از کشور خود هجرت کنید.) بهترین شهرها آنهایی است که شما را بپذیرند، یعنی امکانات شما را فراهم کنند. برای پیشرفت شما).(5)

همچنین خاطرنشان می شود که اگر وطن مادی و مادی با وطن معنوی و معنوی ترکیب شود و لقب دارالاسلام را به خود اختصاص دهد، عشق و احترام به آن بسیار بیشتر می شود و اینجاست که انگیزه های معنوی و مادی را به آنها می دهند. دست به دست هم دهید و فردی را آماده کنید تا تا آخرین نفس از آنها دفاع کند. سوره قس، آیه 85.
(2). بحارالانوار، جلد 75، صفحه 45.
(3). بحارالانوار، جلد 7، صفحه 264.
(4). کشتی البحار، مقاله «وطن».
(5). نهج البلاغه، قصار، شماره 442.
(6). تالیف کتاب: پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، دار کتاب الاسلامیه، تهران، 1385ق. پرواز. 2، ص. 220

تحلیل عبارت «حب الوطن من الایمن» از نظر سند و متن بر اساس مضامین زیر تنظیم شده است:

آ. سند عبارت عشق به وطن از جانب مؤمنان

یکی از عباراتی که تحت عنوان حدیث به پیامبر اکرم (ص) نسبت داده شده عبارت «حب وطن من الایمن» است; یعنی دوست داشتن وطن از نشانه های ایمان است. این گفته در کتب حدیثی دسته اول مورد اعتماد شیعه و سنی ذکر نشده است. اما در کتاب هایی مانند «مستدرک سفینه البحار»، [1] «اعیان الشیعه»، [2] «خزاین» نراقی (ره)، [3] «کشف الخفا»، [4] . «بیان المعانی»، [5] و دیگران. این منابع در بین شیعه و سنی بدون ذکر سند ذکر شده است. همچنین با تحقیق در منابع غیرحدیثی از ابتدای قرن چهارم، قدیمی ترین نقل این قول به کتاب مرزبان نامه [6] باز می گردد.

اما از آنجایی که این روایت به صورت مسند و در منابع معتبر اسلامی گزارش نشده است، منشأ روایت آن قطعی نیست و نمی توان آن را به پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (علیهم السلام) نسبت داد. . اما ما نباید متن او را رها کنیم، بنابراین در اینجا به بررسی و توضیح متن او می پردازیم.

ب متن عبارت عشق به وطن از ایمان است

در این جمله با دو کلمه کلیدی “حب وطن” و “ایمان” روبرو هستیم که هر کدام تعریف خاص خود را دارند و اصول و هنجارهای خاص خود را دارند که بر اساس آن می توان گفت: کسی میهن پرست است که به اینها پایبند است. اصول. و معیارها و آدمی چون به این اصول و موازین پایبند نبوده دیگر وطن دوستی ندارد. در مورد ایمان، اگر اصول و موازین ایمان را داشته باشد، مسلمان و مؤمن است و اگر به آنها پایبند نباشد، نه مسلمان است و نه مؤمن.[7]

ضمن اینکه اگر به هر یک از این واژه ها به طور جداگانه نگاه کنیم، معنای دینی مثبت و خاصی دارند که یا در روایات به این معانی تصریح شده است و یا معنا و مضمون آنها وجود دارد. پس مشکلی در این زمینه وجود ندارد. آنچه در مبحث مورد بحث مهم است درک معنای «وطن پرستی» و ارتباط آن با ذات و ذات انسان است و اینکه آیا میهن دوستی می تواند نشانه ایمان باشد یا خیر؟ که در بخش های بعدی توضیح داده شده است.

آ. ارزیابی معنای وطن

در مورد ارزیابی وطن و شناخت هویت و مختصات آن، مباحث متعددی در آثار سیاسی و حقوقی مطرح شده است که باید به این منابع اشاره کرد [8]. در علوم سیاسی و حقوق مدنی و نیز در تفسیر لغوی وطن اختلاف است; منظور از وطن مکه است که وطن و قبله عالم است.

یا به معنای وطن متعارف و عرفی، [9] یعنی محل زندگی انسان است، یا به معنای وطن بزرگ اسلامی است که مسلمانان باید آن را حفظ و نگهداری کنند. زیرا پاسداری از دین و انسانیت، عزت دین و صلابت اسلام در گرو آن است. پس دین و انسانیت اساسی است و وطن و غیر آن باید در خدمت دین باشد.[10] تفسیر شیخ بهائی (ره) از وطن شاهد دیگری است که رفتار سیاسی و اعتقادات دینی وی را نشان می دهد.

وی کلمه وطن را در عبارت «حب و وطن من الایمان» وطن جغرافیایی مبتنی بر ملیت و ناسیونالیسم نمی داند[11]، بلکه وطن را به عنوان مکان غایی تعبیر می کند. روح انسان؛ زیرا به گفته وی پیامبری که عشق و علاقه به دنیا را سرچشمه همه خطاها و گناهان می داند چگونه دوست داشتن مادی مانند وطن نشانه ایمان است؟ برای توضیح نظر خود این شعر را سروده است:

ممکن است این مطالب را نیز دوست داشته باشید:

این کشور وطن مصر، عراق و سوریه نیست

این وطن شهری است بی نام».[12]

ب میهن پرستی از منظر آیات و روایات

با توجه به هر یک از موارد فوق معنای وطن هر چه باشد، هیچ منافاتی با عشق و دوستی آن ندارد و وقتی به روایات نگاه می کنیم، دوستی وطن حتی به معنای مکان، مکان و سرزمین پدران و پدران است. اجداد نیز مورد ستایش قرار می گیرند و برای این عشق و علاقه و رفاه توصیه می شود. زیرا اساساً انسان با زادگاه خود ارتباطات مادی و معنوی زیادی دارد و همین ارتباط عاطفی او را به وطن علاقه مند می کند. و حساسیت ویژه به این موضوع و هر موضوعی که زندگی انسان با آن در ارتباط است، یک پدیده کاملاً طبیعی است. میهن پرستی نیز منطقی و عقلانی است; زیرا میهن پرستی نتیجه عشق به طبیعت و برابر است با دفاع از زندگی و ارزش های آن. پس در واقع بحث میهن پرستی بررسی یکی از نتایج و آثار عزت نفس (به معنای عام آن) است.

اصول و ریشه های میهن پرستی به طور مستقیم یا غیرمستقیم در قرآن کریم بیان شده است:

یک: آیاتی که عشق به وطن را کاملاً تأیید می کند. مانند: «و آنگاه که با شما عهد کردیم که خون نریزید و یکدیگر را از سرزمینتان بیرون نکنید. سپس اقرار کردی (و شاهد این توافق بودی)»[13] در این آیه شریفه حرکت از وطن به اندازه کشته شدن مهم ذکر شده و اجتناب از هر دو در پیمان الهی قرار گرفته است.[14]

و «خداوند شما را از احسان و عدالت بر کسانی که با شما در راه دین نجنگیده و شما را از خانه‌ها و سرزمین‌هایتان بیرون نکرده‌اند، نهی نمی‌کند، زیرا خداوند عدالت‌گران را دوست دارد، فقط شما را بیرون می‌کند. دوستی و رابطه را نهی می‌کند کسانی را که در امر دین با شما جنگیدند و شما را از خانه‌هایتان بیرون راندند یا در بیرون راندن شما یاری کردند و هر که با آنها دوستی کرد ظالم و ستمگر است».[15]

مرتبط:  چرا معاویه با حضرت علی مخالف بود

در این آیه نیکی و عدالت و انصاف را نسبت به کسانی که با اینکه خارج از دین مبین اسلام هستند، تا زمانی که دست به کشتار نزده اند و مسلمانان را از وطن خود بیرون نکرده اند، معرفی می کند و می فرماید: خداوند به نیکوکاران و عموماً رحمت می کند. افراد صالح و عادل را دوست دارد و در مقابل، کسانی که به جنگ قیام می کنند و مسلمانان را از کشور خود بیرون می کنند، نه خیرخواه هستند و نه ظالم.[16]

خلاصه؛ این دسته از آیات تعلق طبیعی انسان به وطن را بیان می کرد و محرومیت از مواهب وطن را ریاضت شدید تعریف می کرد.[17] طبق این آیه؛ حب وطن یک حق فطری و طبیعی است و انکار این حق نقض و ظلم آشکار است.

دو آیاتی که به طور غیرمستقیم نسبت به محبوبیت وطن هشدار می دهد، مانند: «کیفر کسانی که به جنگ با خدا و پیامبرش قیام می کنند و در زمین فساد می کنند (و به جان و مال و ناموس مردم حمله می کنند با تهدید. از اسلحه، فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته شوند، یا اینکه (چهار انگشت) دست (راست) و پای (چپ) آنها یکی در مقابل یکدیگر قطع شود، یا از سرزمین خود تبعید شوند. این ننگ آنها در دنیاست و در آخرت به عذاب بزرگی می‌رسند.»[18] از مضمون آیه شریفه چنین برمی‌آید که تبعید از وطن فقط جنگ و فساد نبوده است. خارج از کشور و عدم امکان شروع فعالیت، اما تبعید به عنوان قتل، دار زدن و قطع دست و پا به عنوان مجازات های رسوا توصیف شده است.[19]

هنگامی که پیامبر اسلام (ص) از ترس مشرکان می خواست از مکه به مدینه هجرت کند، مکه را ترک کرد و در غار ثور پنهان شد تا پس از سه روز به جفا (که در 82 مایلی مکه است) می رسد. خداوند (علیه السلام) از ظلم مشرکان بسیار اندوهگین و متأثر شد و به یاد مکه آه سردی کشید. زیرا مکه زادگاه او و اجدادش بود تا اینکه جبرئیل نازل شد و پرسید: آیا در آرزوی مکه هستی؟ فرمود: آری، جبرئیل با آیه «هر که قرآن را بر تو واجب کرده است، تو را به مقام [عالی و بلندمرتبه] خود می رساند; شهر مکه] برمی گردد. بگو: پروردگار من نسبت به هدايت كنندگان و كسى كه در گمراهى آشكار است داناتر است. » [20] به پیامبر اکرم (ص) دلداری داد. [21]

در روایات، میهن پرستی مطلوب شمرده شده است; مثلاً حضرت علی (ع) یکی از صفات ارزش و کرامت انسان را مهربانی و علاقه به وطن می داند.[22]

این سخن ارزشمند امیرالمومنین (ع) نشان می دهد که هر انسانی به خانه و وطن خود علاقه دارد و وقتی آن را در خطر جدی می بیند، هر که باشد و پیرو دین و مکتب باشد به دفاع از او می ایستد. زیرا این پیامبر به مردمی که از جنگ خسته شده اند و به فرمان او گوش نمی دهند می فرماید: «از کدام خانه و کدام وطن دفاع خواهید کرد؟ [اگر از وطن خود که وطن اسلام است دفاع نکنی.] و اگر با من برای جنگ با دشمن آماده نشوی، با کدام رهبر خود را برای جنگ آماده می کنی؟»[23] همچنین در جای دیگر فرمود: شهرها مملو از میهن پرستی هستند.[24]

اما میهن پرستی مانند همه موضوعات مورد علاقه باید مسؤول دگرگونی و تکامل روحی انسان باشد، بدون اینکه آن را از مسیر طبیعی و منطقی و تکامل روح حماسی و الهی جدا کند. همان انسانیت و عشقی که در دل انسان نسبت به وطن ایجاد می شود باید در مسیر دفاع از ارزش های موجود در آنجا باشد البته به شرطی که حق و عدالت در وطن و غیرت ملی حاکم باشد. با احساس مسئولیت در قبال تمامیت ارضی کشور اسلامی و دلسوزی و حمایت از هموطنان، عزت و شرافت آنان، در میهن پرستی «منیت قومی» و «منیت قبیله ای» وجود ندارد.

اما اگر در وطن حق و عدالت نیست، باید تلاش کرد تا حق را در وطن استوار کرد که نشانه وطن دوستی است و اگر ممکن نشد، از آنجا هجرت کرد، چنانکه یاران رسول خدا چنین می کنند. . (ص) در آغاز دعوت اسلام چنین کردند و به مدینه هجرت کردند. چنانکه در قرآن کریم به طرق مختلف می توان وطن را برای زندگی دینی طرد کرد و در سختی ها به هجرت از آن دستور داد، مانند:

آنان که فرشتگان جانشان را در حالی که به خود ستم کردند، قبضه کردند، به آنان گفتند: حال شما چطور است؟ (و چرا اگر مسلمان بودى در صف كفار جاى داشتى؟!) گفتند: ما در سرزمين خود مورد ظلم و ستم قرار گرفته ايم. [فرشتگان] گفتند: آیا سرزمین خدا پهناور نبود که هجرت کنی؟ آنان (هیچ عذری نداشتند و) جایگاهشان جهنم است و سرانجامشان بد است».[26]

همچنین در مقاطع خاصی از زندگی، لازم است کشور خود را برای علایق بالاتر ترک کنید. بسیاری از بزرگان علم و عمل نتوانستند زادگاه خود را در حدی پرستش کنند که جهان آن روزگار و قرون و اعصار بعدی را فدای زادگاه ناچیز خود کنند. آنها باید از زادگاه خود دور می شدند و معنای انسان و انسانیت را از طریق دانش و عملکرد خود برای دوره های پس از آن و جوامع دیگر بیاموزند. بنابراین توجه و قداست وطن، ارزش و اعتبار آن ذاتی نیست، بلکه بر اثر حوادث یا مصالحی که در زمان و مکان رخ می دهد، ارزش پیدا می کند.

ی – عدم سازگاری میهن پرستی و ایمان به خدا

در مورد رابطه میهن پرستی و ایمان که در جمله مورد بحث ذکر شد، باید گفت: بین میهن پرستی و ایمان پیوند عقلانی وجود ندارد; به عبارت دیگر، همه وطن خود را – به معنای مادی (محل تولد و سرزمین پدران و اجداد خود) – دوست ندارند، بنابراین باید به خدا ایمان داشته باشند. چنانکه در قرآن کریم می خوانیم: «اگر (مانند برخی از امتهای سابق) به آنها دستور می دادیم که یکدیگر را بکشند یا از کشور و خانه خود بیرون بروند، تنها عده کمی از آنها این کار را می کنند! » 27] این را نمی توان گفت که کسانی که وطن خود را ترک نکردند، به خدا ایمان داشتند و تعداد کمی از کسانی که وطن خود را ترک کردند، ایمان نیاوردند.[28] بنابراین نمی توان میهن پرستی را نشانه ایمان به خدا دانست. اگر عشق به وطن مطلقاً از نشانه های ایمان است، پس باید همه کسانی را که به وطن خود عشق می ورزند، اهل ایمان بدانیم، حتی اگر کافر باشند. و در نظر بگیریم که هر مؤمنی ملزم به عشق ورزیدن به وطن است، هر چند وطن او وطن کفر و شامل عذاب الهی باشد. اگرچه اینطور نیست; زیرا شاید کافران و بی ایمانانی که عاشق وطن خود هستند. و چه بسا مؤمنانی که به وطن بی ایمان خود عشق نمی ورزند و نه تنها موظف به عشق ورزیدن به وطن نیستند، بلکه در مواردی نیز موظف به ترک آن وطن هستند. در این صورت نمی توان ساده و قطعی گفت: دوستی با کشور جزء ایمان و از نشانه های آن است.

بنابراین، با وجود اینکه هیچ ارتباط عقلانی و قطعی بین میهن پرستی و ایمان وجود ندارد و نمی توان به طور مطلق و در مورد همه انسان ها چنین سخنی را بیان کرد، اما در مورد گروه دیگری از انسان ها می توان گفت: میهن دوستی نشانه و یکی از آثار است. ایمان به خدا این عبارت; از آنجایی که انسان مؤمن – بر اساس درجات ایمان – دارای صفات پسندیده است و در ایجاد و پرورش صفات اخلاقی پسندیده در خود می کوشد، میهن پرستی در مسیر صحیح نیز انسان پسندیده ای محسوب می شود، چنان که امام علی (ع) آن را یکی از آنها معرفی کرده است. صفات و کرامت انسان از این منظر، میهن پرستی را می توان با شرایطی که بیان شد، یکی از نشانه های ایمان به خدا دانست. زیرا منشأ هر خصلت نیکویی که از انسان می آید ایمان به خداست.

همچنین اگر بخواهیم سخنان و تعبیر شیخ بهایی (ره) را در مورد این عبارت بپذیریم و وطن را آخرت بدانیم; این نشان دهنده اهمیت بالای معنوی وطن است. در این صورت دوستی با ماوراء به عنوان وطن واقعی نشانه ایمان خواهد بود; و بین میهن پرستی و ایمان رابطه ذاتی وجود دارد; زیرا هر که به آخرت ایمان داشته باشد، آن را دوست خواهد داشت و تا زمانی که به چیزی ایمان نداشته باشد، عشق و دوستی پدید نمی آید.

نتیجه بحث

1. باید به «وطن پرستی» به قول خودشان نگاه کرد و آن را در مسیر طبیعی و الهی هدایت کرد، در این صورت، انسان با نگرش صحیح نسبت به سرزمین خود در جهت پرورش بُعدی از انسانیت خود قدمی الهی برمی دارد. دور شده است و همه اصول انسانی مانند گذشت، احسان و ایثار از او سرچشمه می گیرد.

2. وطن بر اساس آیات و روایات در اصطلاح عام و اجتماعی محبوب است و طبیعتاً موجب تعلق دل انسان می شود و عشق به وطن حرام شمرده نمی شود. بنابراین «عشق به میهن پرستی» یک مفهوم واقعی است که مورد تأیید اسلام است، اما میهن پرستی به معنای اصالت دادن به آب و خاک و ملیت و رجز خوانی به بزرگنمایی یک ملت، زیرا روحیه خودستایی و مقابله با سایر ملل را ایجاد می کند. . و ملت ها را توجیه می کند، از نظر عقل و شرع مذموم است و خلاف فطرت انسان است.

[1]. نمازی شاهرودی، علی، مستدرک سفینه البحار، ج 1، 1386ق. 10، ص. 375، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1418ق
[2]. امین، سیدمحسن، اعیان الشیعة، ج 1، 1386ق. 1، ص. 301، دارالتقین للمطبوعات، بیروت، 1406ق.
[3]. نراقی، ملا احمد، خزائن، محقق و مصحح: حسن زاده آملی، حسن، صص. 487 و 528، مؤسسه انتشارات قیام، تهران، چاپ اول، 1380.
[4]. عجلونی، اسماعیل بن محمد، کشف الخافاء، ج 1، دارالکتب، 1386ق. 1، ص. 345، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ سوم، 1408ق
[5]. ملاحویش الغازی، عبدالقادر، بیان المعانی، ج 1، ص 138. 2، ص. 404، چاپ الترقی، دمشق، چاپ اول، 1382ق
[6]. مرزبان بن رستم (متوفی 302 ق)، مرزبان نامه، ترجمه: عرب شاه، شهاب الدین احمد بن محمد، ص 138. 178، مؤسسه انتشارات العربی، بیروت، چاپ اول، 1997.
[7]. رجوع کنید به: نمایه های «مفهوم ایمان»، سؤال 120; «اصلی ترین عقاید مسلمانان»، سؤال 148.
[8]. ر.ک: امید زنجانی، میهن و سرزمین اسلامی، دفتر نشر اسلامی فرهنگ، تهران،
[9]. کشف الخافا، ج 1، ص 138. 1، صفحه 346.
[10]. عاملی، جعفر مرتضی، صحیح من سیره النبی الاعظم (علیه السلام)، ج 1، 1386ق. 3، صص 333-334، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1426ق
[11]. رجوع کنید به: مشخصات «ناسیونالیسم (ملی گرایی) از دیدگاه امام خمینی»، سؤال 12364.
[12]. شیخ بهائی، کلیات اشعار و آثار فارسی، صفحه 10، انتشارات محمودی، تهران، چاپ اول، 1352.
[13]. بقره، 84.
[14]. جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 1، 1386ق. 6، صص. 201-202، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ هفتم، 1376.
[15]. ممتحن، 8-9.
[16]. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 2، ص 138. 6، صص. 202-203.
[17]. همان، صفحه 202.
[18]. مائده، 33.
[19]. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، جلد 6، صفحه 203.
[20]. قصص، 85.
[21]. عبد الجبار، قاضی، تحکیم ادله النبوت، ج 1، ص 138. 2، صص 371-372، دارالمصطفی، شبره، قاهره، بی تا; فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیره المعتذین، ج 1، ص 138. 2، ص. 406، انتشارات رازی، قم، چاپ اول، 1375; راوندی، قطب الدین سعید بن هیبت الله، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 138. 2، ص. 910، مؤسسه امام مهدی (عج)، قم، چاپ اول، 1409ق.
[22]. «من کارمای یک نفر، خمس خصال… و جن زده برای وطن هستم». کرجکی، محمدبن علی، معدن الجواهر و ریاضة الخواطر، محقق و مصحح: حسینی، احمد، ص 138. 50، المکتبة المرتضویه، تهران، چاپ دوم، 1393ش. ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، تفسیر نهج البلاغه، محقق و مصحح: ابراهیم، ​​محمد ابوالفضل، ج 20، ص 138. 274، مدرسه آیت الله مرعشی النجفی، قم، چاپ اول، 1404ق
[23]. شريف الرازي، محمد بن حسين، نهج البلاغه، محقق و مصحح: صبحي صالح، ص 138. 73، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق
[24]. «عمره البلدان بهاب العطان»; ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (علیه السلام)، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 207، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1404ق. 757575999988. نساء، 97.
[26]. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، جلد 6، صفحه 204.
[27]. نساء، 66.
[28]. کشف الخافا، ج 1، ص 138. 1، ص. 346. / اسلام کوئست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا